الشيخ السبحاني (مترجم: محدثى)

33

دليل المرشدين إلى الحق اليقين (سيماى عقايد شيعه) ( فارسى)

اوّل : آنان كه بر عقيدهء خود در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله باقى ماندند ، يعنى اينكه منصب رهبرى حكيمانهء اسلامى در دو عرصهء سياسى وعلمى منحصر در على عليه السلام است و با حديث غدير و جز آن با ديگران احتجاج كردند . به آنان شيعه و مواليان على عليه السلام و خاندان او مىگفتند . بر اين باور پايدار ماندند و جدا شدن خلافت از اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله و افتادن به دست ديگران تأثيرى بر اعتقادشان نداشت . دوم : آنان كه مصلحت‌هاى پندارى را بر تصريح پيامبر صلى الله عليه و آله ترجيح دادند و تجمّعى در سقيفهء بنى ساعده داشتند كه تنها متشكل از انصار بود و مهاجران را مطّلع نكردند ، زيرا آنان مشغول امور دفن پيامبر صلى الله عليه و آله بودند . چون عمر و ابو بكر از تجمع انصار در سقيفه اطلاع يافتند ، عمر به ابو بكر گفت : بيا نزد برادران انصارى خويش برويم و ببينيم چه تصميم دارند . وارد جمع آنان شدند ، در حالى كه بعضى از مهاجران نيز مثل ابو عبيدهء جرّاح با آن دو بودند . سعد بن عباده ، سخنگو و بزرگ انصار ، مشغول سخن بود و آنان را تشويق مىكرد كه خلافت را به دست گيرند ، چرا كه آنان بودند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را وقتى قريش او را بيرون كردند ، پناه دادند و در راه او همه گونه فداكارى و جانفشانى كردند . پس از سخنان او ابوبكر آغاز سخن كرد و با استناد به اينكه خويشاوندان و قبيلهء پيامبر صلى الله عليه و آله به خلافت شايسته‌ترند ، زيرا با شرافت‌ترين خاندان عرب بودند ، دست عمر و ابو عبيدهء جرّاح را گرفت و براى بيعت نامزد كرد . همراه با استدلال‌هاى اهل سقيفه بر حاضران در سقيفه لازم بود كه : 1 . با عمل به آيهء « وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ » « 1 » وقتى خدا وپيامبرش حكمى كردند ، براى هيچ مرد و زن مؤمنى اختيار نيست . كلام

--> ( 1 ) . احزاب : 36